که گفتی می توانی پا به پایم در به در باشی!
ولی من با کسی غیر از خودم دیگر نمی گردم..
چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی
کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود
انتظــارت را میـکشـــــد
چــه شیــــــرین اســـــت
طعــم پیامکی کــه میگـــوید :
" کجایـی" .....؟
گریه را اگر می شد کُشت
می کشتم
که تو آنقدر نخندی به چشمان خیس من !
و من
نکوبم سرم را به دیوار سادگی مُدام
که چرا عاشقت شدم ؟
چرا ؟!
قیافه ام تابلو شده بود !
گفتن : چی میکشی ؟
گفتم : زجر !
گفتن
: نه یعنی چی مصرف میکنی ؟
گفتم : زندگی … !
و نه دستانش را "آردی"...
از کجا باید به "گرگ" بودنش شک میکردم؟
غم نوشت: چیزی که هر دومون میدونستیم...ولی تو طوری رفتار کردی که من فکر کنم نمی دونی...!
واقعا چرا؟؟؟؟؟
دیروز با اول شخص بوده ای …
امروز با سوم شخص …
چه راحت
با اشخاص رابطه داری
1200
احساس است…
مزرعــــه که نیست
هـــــی شخـــمش میـــــزنی لعنتــــــی…!
این روزها..
در جواب هر که از حالم می پرسد
تا می گویم "خوبم"
چشمانم
خیس میشود.....
این روزها هوای مرا نداری ، خفه نمیشوی ؟ بی هوای من
پ.ن:یادته که گفتی نفستم...!
با کم مصرف ها
عوض کردم
ای کاش همیشه
به همین سادگی می توانستم
تعویض کنم
بی مصرف هایی را
که زندگی مرا
رشته کرده اند..
تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !
سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !
چـقـــــدر سخــــت اســـت، کـه لبـــریـــز بـاشی از “ گـفـتـــــن ”
ولــی ….. در هـیـــــــچ ســویـــت محـــرمـی نبـاشد
هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست....
من از این همه سلامِ ضبط شده خسته ام جانم!
دلم حرفی نو میخواهد .. حرفی ناب
ساده هم اگر باشد عیبی ندارد..
مثلا بگو دلم برایت تنگ شده
همین!
.
لبخـــندمـــ را بریـ ــ ــدم
قــاب گــرفتمــــ
بــ ــه صـورتـم آویختــم !
حــالا بـا خیــال راحــت
هــر وقتـــ دلـــــمـــ گـــرفتـــ
” بغـــض ” مـیکنمــــ …
کاش باران بگیرد …
کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند…
و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم…
و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم … و خلاص…
فهمیدم که گاهی هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است
.
چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان
برای کسی که در دوری ما
شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . .
باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!
به کوتاهی روزهای بودنت
دلم را مچاله میکنم و
میندازم در انبوه نامه ها
نامه هایی که تو هیچوقت نخواندی...
از اسفند پارسال
تا اسفند امسال...
هیچ فرجی نبود
پارسال شیشه های عطر جدا شدند
امسال خاطرات تو...
برای بردن شیشه های عطر تو بودی
اما برای بردن خاطرات تو کسی نبود
و اینروزها....
منم.... و یک مشت خاطره ی بی صاحب..
کمی موی کوتاه و یک دل مچاله شده....
و شبهایی که بعد از تو فقط زوزه میکشند
شبیه زوزه های دریایی که همیشه خدا دور و دیر بود برای دلم...
هی تو....
آدم حسابی قصه های پر از دریای من!!!
دلم گاهی وقتها... ثانیه های خنگ بودنش....
یک اس ام اس میخواهد از تو....
درست دل نصف شب....
که فقط در یک دوستت دارم خلاصه میشود....
دوست داشتنی که چند ماه شمسی ست که سهم من نیست!!
به میز کوچک و کاغذ و قلم چشم می اندازم...
حرفی ندارم برای گفتن....
قصه تمام شده....
چند ماه قمریست که قصه ما به سر رسیده...
منم که خواب مانده ام....
اما خواب را هم دوست ندارم....
چون ملاقاتی نداریم با هم...
خواب خیال تو هم تمام...
بورکه تنم میکنم....
نقابش خوب نگاهم را پنهان میکند....
و آرام از دریای تو برای دیبای خودم میخوانم...
به سلامت اهل دریا...
رسمش نبود....
اما قسمت هم نبود...
که برایم کمی بابونه وحشی بیاورند
شاید کمی آرامم کنند...
در گوش ت میگویم
بابونه بهانه است
بی تو، بابونه ها هم آرامم نمیکنند
دست هایت را برایم بیاور..
اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست
که پایبندی هرکس
به اندازه ی ریشه های اوست....
به هر درختی نمی توان تکیه کرد !!
خاطراتــــت
بوســ ـــــه هايــــت
و لـــمــــس حــــس بودنـــــت
همـــه و همـــــه را بدست ســــــرد باد سپــــــردم
يادم تو را فرامــ ـــوش !
حـرف دارد ؛ ولـــی ....
کلمه نـدارد ... !!!
آیات لبم منتظر و غرق دعایند
قدیس لبان تو به محراب بیایند
پیغمبریت معجزه در معجزه پیداست
بیخود پی عمامه و تسبیح و ردایند
یك شهر پر از افعی و زنگی ولی امشب
پیش خط و خال تو به تعظیم عصایند
از مرده ی با یك نفست زنده مسیحی
خاتم تویی ایات غزل در تو رهایند
چشمان من امشب به طوافت نرسیدند
با سعی تماشای تومشغول صفایند
باید به خدا هم خبرش را برسانم
پس این دو ملك روی دو سرشانه كجایند
گرد سر من آیه ی تطهیر بخوان عشق
پاكم كن از این وسوسه هایی كه بپایند ...
حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست ، خداوند در هر حضور رازی را برای تکامل ما پنهان کرده است.