یادم میافتد که "دلتنگی"
هرگز بهانه ی خوبی برای تکرار یک "اشتباه" نیست!
هرگز بهانه ی خوبی برای تکرار یک "اشتباه" نیست!
پ.ن: قلبت که داره منفجر میشه باید سکوت کنی که یه موقع متوجه هیچی نشه! نه اینکه ندونه!! مسئله اینکه نخوادت!!! نه اینکه نخوادت! مسئله اینکه نتونه بخوادت!!! :((((
پ.ن: نمیخوام بدونه که دارم جون میکنم اینجا! :((( دیگه نمیاد!!!
اهل قاجاری و در فکرت به جز سرکوب نیست
قلب من همچون درختی شد ولی این را بدان
این که رویش یادگاری مینویسی چوب نیست
طعنه های اهل کنعان تلخ تر از مردن است
دوری یوسف دلیل گریه ی یعقوب نیست
زخم من با زخم های تازه بهتر می شود
خاطراتت را بیاور حالم اصلا خوب نیست
هی نگو پای تمام غصه هایت صبر کن
غصه های من شبیه غصه ی ایوب نیست
پ.ن: اینکه درکم بالاست ، درسته!!! ولی نامردی تو رو هم دارم درک میکنم :((
آن ها به من گفتند
تا کاری کنم
او عاشق شود
می بایست
کاری می کردم
که او بخندد
اما می دانی!
هر بار که او می خندد
کسی که عاشق می شود
خود منم...
موجودی است منطق تراش.
به هر کار دست زد و به هر چه عادت کرد،
سعی می کند برای آن دلیلی بتراشد
و عذر و بهانه ای بیاورد...!
روباه جواب داد: اول مطمئن شو كه بدست آورده بوديش بعد غمگين شو...!!!
و عطر نرگس هم بپیچد تمام خانه را پر کند
آنوقت تو نباشی خوش انصاف؟!...
لعنت به هر چیز که خاطره می شود
هر چیزی حتی همین شب، همین یلدا
یک امشب را باید بودی برایت فال بگیرم
حافظ بخوانم:
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
تو زل بزنی به حافظ خوانی ام گوش کنی
آخرش بگویی دانه های انار دلت مال من
حتی آن دانه های کم رنگش آن سفید سفید هایش هم، همش مال خودم
یک امشب را باید بودی، یک امشب را کاش بودی...
به آهویی که همیشه در دامنه دویده است
به زنی که بلد نیست
شمرده شمرده سمت تو قدم بردارد
حق بده
از ارتفاعی که ناگهان در آن ایستاده بترسد
عشق، مردی ست که رویایش
از شانه هایش وسیع تر است
و جهانش، از خانه اش گسترده تر...
سر به سینه اش که بگذاری
آرزوهای تازه ای در سر داری!
بمان تا اسمانی را
که بالای سرم نگه داشته ای
به پیراهنم بدوزم
و در نخستین دیدار
برایت بیاورم!
بمان تا از من پرنده ای بماند
که اگر رهایش بکنی
باز هم بر همان قله ها می نشیند
تو را دوست دارم و از تو می ترسم
این کوه اگر مرا نکشد
سربلندم می کند
اما نه،
همیشه اینطور نیست
آدمهادل دارند
پادارند
بنددلشان که پاره شود
بندکفشهایشان رامحکم میکنندو
میروند
تنها کمی زودتر از من بمیر
تا تو آنی نباشی که مجبور است
راه خانه را تنها برگردد
میدان انقلاب
در سرمای بهمن پنجاه و هفت
از آدم ها
پر است