تنها به سر مزرعه با شالی ماند...
آنقدر از حادثه پرم که وقتی به خانه می رسم
تلویزیون لم می دهد روی کاناپه
تا مرا تماشا کند...
+
نوشته شده در ساعت توسط ..... |
دلم را
به روي عالم و آدم
بسته ام .......
مگر
دلبستگي
همين نيست ....؟؟؟!!!
+
نوشته شده در ساعت توسط ..... |
تـنهایی یـعنی
خیال بـرت دارد، زمـین نـگذاردت . . .
+
نوشته شده در ساعت توسط ..... |
می خواهم فراموشت کنم
اما
مگر این باران می گذارد
+
نوشته شده در ساعت توسط ..... |
حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست ، خداوند در هر حضور رازی را برای تکامل ما پنهان کرده است.
معذرت بابت اینکه نمی تونم تبادل لینک کنم...
و بابت اینکه نمی تونم بیام جواب سرزدناتونو بدم......
هیچکدوم نوشته من نیستن.....
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
مهر ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۸
دی ۱۳۹۷
مرداد ۱۳۹۷
تیر ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
شهریور ۱۳۹۶
آذر ۱۳۹۵
آبان ۱۳۹۵
شهریور ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۵
خرداد ۱۳۹۵
بهمن ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
آرشيو
برچسبها
شعر
(4)
BLOGFA.COM