پیراهن تو بر تن این شعر گشاد است
در وصف تنت شاعر ناکام زیاد است

در حسرت فتحت قلم شاعر و نقاش
زیبایی تو کار به دست همه داده ست

*شاید قلم فرشچیان معجزه ای کرد
«
بازار هنر» چند صباحی ست کساد است

جز خنده سزاوار برای دهنت نیست
نقاشی رنگ لبت این قدر که شاد است

یک کار فقط روسری ات دارد و آن هم
بر هم زدن دائم آرامش باد است

من شاعرم و در پی مضمون جدیدم
هر کار کنی پشت سرت حرف زیاد است

پیراهن تو بر تن این شعر گشاد است
در وصف تنت شاعر ناکام زیاد است

در حسرت فتحت قلم شاعر و نقاش
زیبایی تو کار به دست همه داده ست

*شاید قلم فرشچیان معجزه ای کرد
«
بازار هنر» چند صباحی ست کساد است

جز خنده سزاوار برای دهنت نیست
نقاشی رنگ لبت این قدر که شاد است

یک کار فقط روسری ات دارد و آن هم
بر هم زدن دائم آرامش باد است

من شاعرم و در پی مضمون جدیدم
هر کار کنی پشت سرت حرف زیاد است

باغ در چله...
رازقی پرپر شد،

باغ در چله نشست.

تو به خاك افتادی

كمر عشق شكست

ما نشستیم  و تماشا كردیم.