دلم شور میزند

اینقدر با نبودن هایت....

نمک نریز!!!

پ.ن:خودم

میدانستی ، دوستت که دارم ، زیباتری ؟


پ.ن: یعنی یادگرفتم که دوستت نداشته باشم!

سرانجام آن کَس به خاک می افتد که زودتر می گوید : دوستت دارم ! 

باورِ نبودنت سخت نیست 



غیرممکنه !

رَدِ بوسه را نگیر ...



 به نیمکتی پوسیده میرسی که حافظه اش را در باران از دست داده است !!!!

جای خالی ات آنقدر بزرگ شده است 

که حتی می توان در آن زندگی کرد ...

زیرِ چترِ مهربانی ات مرا پناه می دهی ؟! ... اَبری اَم !!!

تو رفته ای و من از تنهایی کَکَم هم نمی گزد دیگر !


 حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی ! 

از کنارم گذشت ... هوا عطرِ او ... من بویِ تنهایی گرفتم ... !

نها نشسته ای ... 

و چای می نوشی ... 

و سیگار می کشی ... 

هیچ کس تو را به یاد نمی آورد !

 این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی ... 

و تو ... حتی ... آرزوی یکی نبودی ! 


وقتی همه کس ادم تو باشی!

دیگر چه فرقی میکند باشی یا نباشی ... من با تو زندگی میکنم ... 

می ترسم در خواب خاطراتم را بدزدند ؛ بیدار شوم و تو را به خاطر نیاورم ... 


دیگر نباشی ...

خسرو از بس خواب شیرین دیده است

                        پلک هایش روی هم چسبیده است

تو مرا به عصر حجر بر می گردانی

زمانی که آدم

چایی را با خنده ی حوا شیرین می کرد

شب یلداست


و تو در کنار منی


امشب،


کوتاه ترین شب سال است...