می‌روی،
بی‌آن‌که بدانی میانِ سینه‌اَت
دلِ من است که می‌تپد!

به اين که راحت دروغ مي گي ، عادت کردم !
ولي ... دلم مي سوزه
وقتي براي اثبات دروغت...
مي گي به جون تو که دوستت دارم!!!

برای تجربه عشق
دنبال کسی باش که
تو را با تمام نداشته هایت بخواهد
نه داشته هایت

حالا بگو با چه منطقی  
به  باقی مانده ی احساسم بفهمانم  
تمامِ عشق ات سو تفاهم بود 
که با ببخشید تمام شد.

ماندن همیشه خوب نیست...
رفتن هم همیشه بد نیست...
گاهی رفتن بهتر است.گاهی باید رفت...
باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...
اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...
اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند...
گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد...
مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...
و انچه ماندنیست را جا گذاشت،مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...
رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...
و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی.

میبینی
بزرگترین آرزوی من
چه کم حرف است !!
" تـــو "

لحظه ی رفتنت ، دود از سر قطار بلند شد

      من که منم!!!!

بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه

اینــــــــه کــــــــه باعــــــــث بشــــــه

دیگـــــــــه ذوق نکنــــــی

از بــــــودن هیچـــــــکس..

فریاد زدم برای داشتنت که را باید ببینم!!!


آرام گفتی:


خواب را

چه تراژدیِ بزرگی‌ می‌شود زنده‌گی

وقتی نهنگِ اقیانوس باشی

و عاشقِ ماهیِ برکه شوی!

مرا بسپار در يادت به وقت بارش باران ...

اوج تنهايي را وقتي ديدم كه

مترسك به كلاغ ميگفت:
هر چي ميخواي نوكم بزن

ولي تنهام نذار!





با مـــن هــــوا ســــــــرده... الان گرمـــــی نمیــــفهمـــــی...!




طعنه هایت چه بانمکند!!!
کمی آرامتر....
بر تنم که می پاشی...
تا مغز استخوان روح را می سوزاند....


ســنـگـیــنــی گـفــتــه هــایــم بــه سـنــگـیــنـی گــوش هــایـت در

خــودت را که ِ بــزنے بـــه آن راهـــ

یــــآدتـــ مے رود

کـهِ روزے کــسے بـــود ...

کـه ِ خــنـــده هــآیــتـــ را دوســتــــ داشــتـــ !

کــهِ دوســتــــ نـــداشــت ...

چـــشـــمـــآنـــتـــ نـــمــنـــاکــــ شـــــود

کـــافے اســـت

خــودتــــ را بـــه آن راه بــزنـــے ...

تـــــآ هــمـــه ے ایــن ها را فـــرامـــوش کـــنــے


دلداری نوشت: نمیدونم تا کی باید خودتو بزنی به بی خیالی وقتی نبودنش تو زندگیت گاه و بی گاه قد علم میکنه جلوی همه داشته هات......فکر کنم خیال داره نابودت کنه و دست بردار نیست.....

بــه بـــــودن هـــا ، دیـــر عـــادتـــ کن... !
و بــه نبــودن هـا ، زود ...!
آدم هــا ، نـبودن را بهـتر بلـدنـــد

غصه مــــرا خورد...

وقتی دیدم

دست به سینه ایستادی...!

تمام راه را

برای

اغوشــــــت

دویـــــــــده بودم .........

هیـــچ وقت عاشـــق متفــــاوت ترین ها نشــــو

چون همـــــین متفاوت ترین آدمـــــها

به متفاوت ترین شـــیوه قلبت را می شـــکنند !

جـــدايــي مــان ؛

هيــچ يکـــ از تشــريفــاتــــ آشــنايمــانــــ را نــداشتـــ

فقــط تــو رفـــتــي

و منــــ ســعيــــ کـــردمـــ

ســـ ــنگــــ دل بــاشـــمـــ

حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند ، وای به وقتی که دل تنگ باشد

مرا دید و نشناخت


                                     "این بود درد"


انچنان با شک  به من  نگاه میکرد  . . . 
 و نفهمید من   فقط  کمی شکسته شده ام 

هی ...!!

پاییـــــــــز...!!

ابرهایت را زودتر بفرست...

شستن این گرد غم

از دل من

چند پاییز

باران میخواهد...

داستان ار آنجا شروع شد
که صدای قلبت را ترجمه کردم
دیدم برای من
نمی تپد

 

 

 

 


خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه

خداحافظ...