گریه را اگر می شد کُشت
می کشتم
که تو آنقدر نخندی به چشمان خیس من !
و من
نکوبم سرم را به دیوار سادگی مُدام
که چرا عاشقت شدم ؟
چرا ؟!
+ نوشته شده در ساعت توسط .....
|
گریه را اگر می شد کُشت
می کشتم
که تو آنقدر نخندی به چشمان خیس من !
و من
نکوبم سرم را به دیوار سادگی مُدام
که چرا عاشقت شدم ؟
چرا ؟!
حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست ، خداوند در هر حضور رازی را برای تکامل ما پنهان کرده است.