همین کافیست

که در شهری زندگی میکنم که برای دیدن ابی اسمانش باید دعا کرد

دعا کرد که باران بیاید و اسمان ابی شود

هوا بسیار الوده است

اما دلها بیشتر

دلم گرفته که رفاقت های که ندیده ام

از لبخند های که مصنوعی ایست

از جهنمی که نام دیگر زمین است

دلم گرفته از روزگار بی مولا که اکسیژن هم فروشی شده

دلهره ی این روزها که میگذرد

و معلوم نیست کجاست

نیست

دلهر ه ی نبودن استادی که پناهم است

دیوانه ام کرده

خدایا

تو محافظ بنده ی خوبت هستی

دلهر ه را از من بگیر

پ.ن:س ع ض