اینجا آنقدر باد می آید که باید...
برای ماندن خودت را سنجاق کنی به گوشه ای ؛
اما حیف که حالا هیچ ندارم
برای نگه داشتنت... اینبار
می گذارم باد... تو را ببرد
به هر سویی که دلش می خواهد
بی قراری نکن
باد کارش را بلد است
تو را زود به من باز می گرداند
حالا کمی دیرتر
کمی دورتر

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

۳۰آبان نوشت: بهانه را دو دستی تقدیم کسی کن که برای رفتن دنبال بهانه است...

۲:درست همین پارسال بود...حتی یادش هم برایم به خیر نیست

۳:حالا من منتظر جواب عذابت هستم....

 

دستت در دست باد و چترت باران

حالا شده ای شبیه من

شبیه یک رویا

که با قاصدک سوت می زنی

و با پونه می رقصی

چه فرقی می کند

من اینجا باشم یا آنجا

کبوتران را بچسب که جفت جفت باهم می پرند

می گویند آن شب باران رحمت می بارد

و اگر ایمان داشته باشی...

.....

چتر نبر

خیس شدن زیر باران رحمت خدا می چسبد

قرار نبود

قبرستان

گور پیوندهایمان باشد

هنوز

سایه ات

بر روی قبر خالی همسایه ام

افتاده است

دسـت من خالیسـت... اما دلــم ، تا دلــت بخواهــد.. از <تــــو> ، پُـر اســت

سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است
نه فریادی ، نه آهنگی ، نه آوایی
نه دیروزی ، نه امروزی ، نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید
که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا از مرگ می ترسید ؟

آسمان جای عجیی است، نمیدانستیم
عاشقی کار غریبی است، نمیدانستیم
عمر مدیون نفس نیست، نمیدانستیم
عشق کار همه کس نیست، نمیدانستیم

این روزا ریاضیم خیلی ضعیف شده.....دیگه نمی تونم ادم حسابت کنم

امتــــ را كــــه مي شنومـ

درستــــ مثل آنروزهـــــا

بنــد دلـــمـ

يكجـــا پــــاره ميشود

و شــرمـ استــــ

كـــه مي نشيند

روي گــــونــه هاي

مـن ِ هميشه عــاشق ِ تــ ــو

برای "تظاهر"به دلبستگی دیگر بهانه ای ندارم!
چقدر غریب و مبهم.....
چه حس مشکوکی !!!
من و او دیگر"ما" نیستیم... و من حتی دلتنگش نمی شوم
انگار تمام آن روزها کابوس شکنجه ای مزمن برای روح بی قرار و سر کش من بود
مثل پرنده ای فراری از قفس
احساس رهایی می کنم

این روزها دچار سر گیجه ام!

تلخ تر از تلخ!

زود می رنجم!

انگار گمشده ام!

حتی گاهی می ترسم !!!

چه اعتراف بدی!

شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده!

دلم هوای سردی غربت دارد...

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد..

واژه ها ..

قـَــد نمی دهند !!

ارتفاع دلـــــتنگی ام را...

من فقط ..

سایهء نبودن تو را ..

برسر شعـــــر ..

مستدام می کنم

رفتــه اي

و مــن هــر روز،

بــه مــوريــانــه هــايــي فکــر مــي کنــم

کــه آهستــه و آرام

گــوشه هــاي خيــال ام را مــي جــونــد!

به گــذشـتــه که بــرمــیـگـــردم....

از حـــــــال مــیــروم

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !

این روزها


اگر خون هم گریه کنی


عمق همدردی دیگران با تو


یک کلمه است :


  آخـــــــی

اشتباه؛ از آنجا شروع شد ، که تو را بیشتر از آنچه بودی می پنداشتم ...

وقتی خسته ام

وقتی کلافه ام

وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم

شیشه ها را نمی شکنم

غرورم را نمی شکنم

دلت را نمی شکنم

در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد این بغض لعنتی است....

دارند خودشان را می‌کشند موج‌ها

تنی به آب بزن,

آرام شود دریا...

باور کن آن "میم" مالکیتی که به آخر اسمم اضافه میکردی


بزرگترین و زیباترین عاشقانه ای بود که شنیده ام

800

قـــــلابت را بـــــدون طـــــعـــــمه بینـــــداز . . .

اینجا پر است از ماهیانی که از زندگی ســـــیر شده اند

رفتن بهانه نمی خواهد، بهانه های ماندن که تمام شود کافیست

بگذار دیوانه صدایم کنند!

بگذار بگویند مجنون

فرقی نمی کند

من تمام هویت خود را

از زمانی که اسمم را دیگر صدا نزدی

از یاد برده ام

 

آنقدر دور شده ای که

چشمانم حتی خواب آمدنت را هم نمی بینند

از ابتدای آن روز که شامگاهش باران بر گونه های تو بارید من گمشده ام....

روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند پشتش را بکند به دنیا پاهایش را بغل کند و

بلند بلند بگوید:

                      من دیگر بازی نمیکنم

من بی تـــو  ، شعر خواهم نوشت..
تـــو بی من چه خواهی کرد ؟اصلا یادت هست که نیستم؟!

هنوز دروغهایت را در گنجه دارم

                                     گاهی ،

                                              باورشان میکنم و باز،

                                                                      عاشقت میشوم

بگــذار .. توی همیــن یـکـــ جملــه ..
دوبـــاره عاشقِ همـ باشیـــم ! مــن نامَـت را صــدا مــی کـنـــم !...
تـــو بـگـــو جانَــم . . .!

این بـــار کــــه آمدی دستانت را روی قلبم بـــگذار
تـــــا بفهمی این دل با دیدن تــو نمی تپد ...میلـرزد



 گفتند:معشوقه ات بهت خیانت می کند!. ..

گفتم:می دانم!

گفتند:این یعنی دوستت نداره!.. .

گفتم: می دانم!

گفتند:روزی می رود وتنها می مانی!.. .

گفتم:می دانم!

گفتند:پس چرا ترکش نمی کنی؟... !!!!

گفتم:این تنهاچیزی است که نمی دانم




ا مـر و ز عـا شـقـى سـر مـا یـه مـى خـو ا هـد ;

و قـت ِ آ ز ا د و حـو ا س ِ جـمـع

كـه مـن نـد ا ر م ! ! !

حـو صـلـه ا م كـم ا ست ,

مـشـغـلـه ا م ز یـا د ;

 

مـَن زانـوهـايم را بـه آغوش كشـيدم

وقـتے کـﮧتو بـراي آغوش ديـگرے زانـو زده بودے

 

 

به سادگی های من نخند
من به خیانت کردنت ایمان دارم

 

 

خدایا

همین که از من ناراحتی

یعنی دوستم داری...


بهانه را دو دستی تقدیم کسی کن که برای عبور از تو دربدر دنبال بهانه میگرده


یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم ...

امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز ...

با غم نبودنت وسکوتی سنگین

و من شتابان در پی زمان بی هدف

فقط می روم ... فقط می دوم ...

یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان وسرما !

گرمی مهر تو را می خواهند

غنچه های باغ هم دیگر بهانه می گیرند !

میان کوچه های تاریک و غربت تنهایی ...

صدای قدم هایت را می شنوم

اما تو نیستی ...

فقط صدای مبهم

قول داده بودی که تنهایم نگذاری

همیشه با من باشی حتی اگر نبودی ...

یادت هست ؟؟؟

و رفتی وخورشید را هم بردی

و من در این کوچه های تنگ و باریک

سر گردانم ومنتظر ...

منتظر...

برگی از دفتر زندگی ام را ورق می زنم

و امروز به پایان دفتر زندگی ام نزدیک تر هستم ... !!!

گاه می اندیشم

کاش همنشین لحظه های بی قراریم

کسی جز تو نبود...!!!!

 


 


از من رميده اي و من ساده دل هنوز
بي مهري و جفاي تو باور نمي كنم
دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين
ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم
رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد
ديگر چگونه عشق تو را آرزو كنم
 


یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده

یک سمت جهان به قتل من آماده!

می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که

در دست دو بچّه ی شرور افتاده . . .


گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم

حالا یک بار از شهر می رویم …

یک بار از دیار …

یک بار از یاد…

یک بار از دل …

و یک بار از دست …

 


ببین مرا چه گونه جادو کردی ؟

 هنوز هم نمی توانم

آن گونه که بودم ، باشم .

 هنوز هم نمی توانم – روزها بعد از نبودنت  انسان دیگری را آنگونه که تو را ساختم 

برای خود بسازم

سخت ست 

 اما

خداحافظ


 
رفتی اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم کوچه نمایان شوی

وبرایم دستی تکان دهی . . .


فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای…

اما دور شده بودی

تا پا به پا شدنت را نبینم…

و اشکهای خداحافظی را !!

 

یه حساب تو دلتنگی هات برام باز کن

شاید برنده کل دلتنگی هات شدم . . .

پ.ن:مطمئنم بشنوه زودتر حساب باز میکنه....چون تو این جور موارد  همیشه اولین برنده ام...!!!!!!!


تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .

 

 


گمم نکن !!
قول ..
که گوشه ی حافظه ات ..
آرام بنشینم !
بگذار بمانم !..
آرام گوشه حافظه ات فقط

پ.ن:سیب دلم …لک زده است.....برای عطر دستانت !

 

عبور تو از حوالی چشم های من,

تنها اتفاق غیر منتظره ی

زندگیم بود

چراکه من…

همیشه منتظر نیامدنت بودم …

 

 

دلـت به ماندن نیست بـرو،

عشـق که گـدایی نـدارد.

یادت نیست مگر؟

این نذر مـن بود،

که کوه شوم و پای نبودنهایت بمانم

 

استعداد عجیبی در شکستن داری….


قلب…

غرور…

پیمان...

 

 

فنجان واژگون شدۀ قهوۀ مرا

بر روی میز باز تکان داد با ادا

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام

آرام و سرد گفت : که در طالع شما

قلبم تپید ٬ باز عرق روی صورتم

گفتم بگو ٬ مسافر من میرسد؟ و یا ...

با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد .

گفتم چه شده ؟

سکوت بود و تکرار لحظه ها

آخر شروع کرد به تفسیر فال من

با سر اشاره کرد که نزدیک تر بیا

اینجا فقط دو خط موازی نشسته است

یعنی دو فرد دلشدۀ تا ابد جدا

انگار بی امان به سرم ضربه می زدند

یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟

گفتم درست نیست از اوّل نگاه کن

فریاد زد:....بفهم. رها کرده او تو را ....
 

 

 

حافظه‌ام .....

 همه چیز و همه کــــس را فراموش می‌کند!!...

خسته شدم بس که سابیدمش.....

و تو هر بار ..

نمایان‌تر شدی

 


می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم


غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی


نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛


بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو


میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم


از من نگیر این لحظه های دلخوشی را


نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...


یادت می آید حرفی را که زدی؛


گفتی می روم،


گه گداری شاید به خوابت بیایم


شاید در خواب،


تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم


لااقل همین وعده را برایم بگذار ...


غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش


غریبه

 

خــداحــافــظی کـه مـی کـنـی هـی بـیشـتر دوسـت داشـتـن ام مـی آیـد

 

هيچ وقت واسه فراموش کردن يه آدم ، آدم ديگه اي رو بازيچه احساسات گذراتون نکنيد


بيا “خر” هايت را بگير

ديگر توان عبور دادن آن ها را از پل ندارم

وقتي مي دانم که در آخر مثل هميشه خواهي گفت

“براي خودت اين کار را مي کنم” . .


خيلي سخت بود …

                          با ” بُغض ” نوشتم  ,

                                                    با ” خـــنده ” خواندي . . .

 

 

 


خيال کردي ...

وقتي به همراه ديگري ...

از کنارم مي گذري...

دنيا به آخر مي رسد...

دنيايت من بودم ...

که به آخر رسيدم ...

و تو اکنون هيچ نيستي

 

اگر امشب هم از حوالي دلم گذشتي

آهسته رد شو

غم را با هزار بدبختي خوابانده ام


بسـاط کـرده ام

و تمــام نــداشتــه هايـم را

بــه حــراج گذاشتـه ام

بـي انصـــاف

چــانـه نــزن

...حسرت هايم

بـه قيمــت عمـــرم

تمــام شـــده

 


خواستـــي ديـگر نـَـبــاشي

آفريــــن...چــــــــه با اراده!

لَعنـــــَـــت به دَبســــــتاني  که

تو از دَرس هايــَـــش..

فَقَط تَصمــــــــيمِ کــُــــــبري را آموختي!!...

 

گــــفته باشــــم !.!.!

گاهي تنهايي آنقدر قيمت دارد

 که درب را باز نمي کنم!

حتي براي "تو"...

که سالها منتظرت بودم

حوصله ات که سر مي رود
با دلـــــــــــــم بازي نکن
من در بي حوصلگي هايم
با تو زندگي کرده ام

 

آنقدر پیشِ این و آن

از خوبی هایت تعریف کرده بودم

که از این به بعد وقتی سراغت را می گیرند

شرم دارم بگویم :

 

« تنهایم گذاشت »...

پ.ن:فقط شرمت برام موند......

 

دیگر نمی توانم بگویم بیا و بهونه ی طلوعم باش!

...چون در میان من و تو فاصله هاست ...

دیگه رمقی برای فریاد نیست

 

 

چمدان زندگیم جا نمی دهد

مرا در خود!

من که چین و چروکم

از خوب تا نکردن توست

 

 

ثبت ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺩﺭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ......... ﺟﺰ ﺍﺣﻮﺍﻟﻢ

 

 

اکنون کجاست...؟

چه می‌‌کند...؟

کسی‌ که فراموشش کرده ام

 

اگر با کسی نیست خوشحال نباش، وقتی تنها مانده یعنی هنوز نتوانسته است تو را ببخشد و برود...

این روزها همه چیز قدیم و جدید میشودساعت قدیم،ساعت جدیدپول قدیم،پول جدید....
یارقدیم،.
.
.
.
.
.
 
یار جدید

 

پ.ن:بعد از مدتی ها بهم گفت منو تهدید عاطفی نکن...

 

چقدر سخت است که ببینی غریبه ها؛

بهتر از آن یه نفر احساست را می فهمند ... !!!

 

ارزان تـر از آنچــه فکرش را بکني بودي ؛
امـــا براي من .. گران تمــام شدي!

750

 

من خود،به تو پرِ پرواز دادم،
اما...
به همه گفتم درب قفسش باز بود و...
پريد...

 

به اندازه ي تمام سه نقطه هاي دنيا با تو حرف داشتم
اما
نقطه.


با عشق باريدم ، اما چه حيف که با چتر آمدي ...


نگران نبودنت نباش ... نفرينت نميکنم
همين که ديگر جايت در دعاهايم خاليست ، برايت کافيست

 

نه اينکه دردي نيست ... گلويي نمانده براي فرياد...!!!

گاهي بي هوا دلم هوايت را مي کند ...هواي تو ... تويي که هيچوقت هوايم را نداشتي

آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد
می میـرنـد و می رونـد ..
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای

برای کسی که رفتنی است
راه باز کنید ،
ایستادن و منتظر ماندن ابلهانه ترین کار دل است

انسان باش !!!
چشم در چشمانی که گرفتار تواند بدوز
و بگو که دلت جای دیگری گرفتار چشم دیگریست...
انسان باش...
و انسان بمان

دل به دلم ندادی

 دست در دستم هم نگذاشتی

                                  پا به پا با من نیامدی

                   تو را به خدا  سر به سرم نگذار

                                                    قولش را به بیابان داده ام

 

 

بــه ریسه می کشم اشکهایم را امشب      

چقدر کوچه دلـم چراغانی ست امشب

نشسته ام...

كجا؟!

كنار همان چاهی كه تو برايم كندی!

عمق نامردی ات را اندازه می گيرم.


در سينه ام قلبی ست

مثلثی!

متساوی الساقين

تا جای تو فرق كند با ديگران

در من ...

 

چه فرقي دارد..چه فرقي دارد

          وقتی من آن مشترك مورد نظر نيستم...

            چه فرقی دارد در دسترس باشم يا نباشم


هي تو...دار بزن...

خاطرات كسي را كه تو را دور زده

حالم خوب است...

اما گذشته ام درد مي كند

 

بغض هایم سیلی می خورند...

بغض می کنند...

اگر بدانی در گلویم چه خبر است...


هميشه مي پرسه آره؟!

منم ميگم نه!

آخه ابله شد يه بار بپرسي چرا نه؟!!!


چه قدر دوست دارم برایت بنویسم


تکرارت قوت روز و شب من است

ماهی رودخانه ای بیش نیستم

اما

هر وقت می خوانمت دلم نا خودآگاه

نهنگ می شود

می خواهم در بودنت، نبودنت را تجربه کنم
دردناک است که وقتی هستی
با خود بگویم که نیستی، رفته ای
می خواهم در بودنت ، بودنت را حس کنم
از همین راه دور
دور از تو.....و نگاه تو
باور کن دیوانه نیستم ، فقط دلتنگم!
حالا دیگر نه برای تو ، برای خودم
سکوت و تنهایی خود خودم
حالا من ماندم و تصویر مبهمی از نگاه تو و خاطراتی دور و گنگ
و صدایی که میگوید هنوز با هم هستیم انگار
دلگیر و دلتنگم
اینجا تنهای تنها!!

 

حق با شماست
 من هیچگاه پس از مرگم
جرئت نکردم که
در آیینه بنگرم
و آنقدر مرده ام
که هیچ چیز مرگ مرا
ثابت نمی کند

 

 

علت بی خوابی ام را چگونه بگویم؟
یاد تو هر شب از سقف اتاقم چکه میکند....

 

عشق تو
شوخی زیبایی بود
 که خداوند با قلب من کرد
زیبا بود
اما
شوخی بود
حالا...
تو بی تقصیری!
خدای تو هم بی تقصیر است
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم...
تمام این تنهایی
تاوان جدی گرفتن آن شوخی است

 

ماه من
نماز آیات میخوانم
زمانی که گرفته ای...!


 

 

مرا از یاد خواهی برد؟!
نمی دانم
فقط می دانم از یادم نخواهی رفت......!!

 

 

تنهایی ام را در چشمانم پنهان میکنم
دلتنگی ام را در دلم
حرف های نگفته ام را در سکوتم...
و غصه هایم را در لبخندم
آه ! دل من چه ساده است
ساده می نگرد
ساده می خندد
و ساده می پوشد
دل من از تبار دیوار های کاهگلی است که
ساده می افتد
ساده می شکند
و ساده می میرد.....!

 

باز هم خیال تو
مرا "برداشت"
کجا می برد نمی دانم!
آهای نارفیق
....بازیت که تمام شد
مرا دوباره
با همین لباس بی قراری دیدن دوباره ات
بر سر شعرهایم بنشان!!!

دلم یه نفر میخواد

که ازم بپرسه چطوری؟

بگم....خوبم

بغلم کنه و بگه

دورغ بسه

باز چی شده....!!!!!!!!!!؟

 

مراقب خودت باش....

یعنی

حالا پایت را از خرده های دلم بردار......

خدایــــا

از تــــو دلگیــــرم!!!

بــــه قولـــت وفـــا نکـــــردی

گفتــــه بـــودی حـــق انتخـــاب دارم

پــــس چـــــرا انتخــــابـــــم


بودنم در کنـــــار دیگـــریســــت!!!!!!!